X
تبلیغات
این جا همه چی پیدا می شه

این جا همه چی پیدا می شه

هری پاتر هفتم قابل دانلود نیست

جی.کی رولینگ - نویسنده مشهور داستان های هری پاتر - اعلام کرد، آخرین کتاب هری پاتر از طریق اینترنت قابل دانلود نخواهد بود.
جی.کی رولینگ - نویسنده مشهور داستان های هری پاتر - اعلام کرد، آخرین کتاب هری پاتر از طریق اینترنت قابل دانلود نخواهد بود.
به گفته رولینگ، طرفداران هری پاتر قادر خواهند بود داستان «هری پاتر و قدیسان مرگبار» را بخوانند، در قالب فایل صوتی به آن گوش دهند و یا در فرمت خط بریل آن را بخوانند، اما نمی توانند این داستان را در قالب کتاب الکترونیک از اینترنت دریافت کنند. یکی از وکلای آژانس ادبی رولینگ در این باره اعلام کرد؛ خانم رولینگ اجازه نداده است شش کتاب قبلی او در قالب کتاب های الکترونیک عرضه و دانلود شوند و همین تصمیم را برای آخرین و هفتمین کتاب هری پاتر نیز خواهد داشت.
به گزارش آسوشیتدپرس، رولینگ اعلام کرده است به دلیل نگرانی از تکثیر غیرمجاز آنلاین و تمایل بیشتر خوانندگان برای مطالعه داستان به صورت کتاب، این تصمیم را گرفته است. «هری پاتر و قدیسان مرگبار» آخرین کتاب رولینگ است، که روز ۲۱ جولای انتشار خواهد یافت و پیش خرید آن در سایت آمازون به قیمت ۳۵ دلار در حال انجام است.
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 16:50  توسط مانا  | 

بیوگرافی راپرت گرینت بازیگر نقش رون در هری پاتر

نام :روپرت گرینت

تاریخ تولد : 24 آگوست 1988

محل تولد : واتون ات استون

روپرت مایکل گرینت  در 24 آگوست 1988 در واتون ات استون واقع در هرتفورد شایر انگلستان به دنیا آمد . اگر چه پیش از ایفای نقش در سری فیلم های هری پاتر فقط یک کار نمایشی در مدرسه انجام داده بود اما توانست خودش را به عنوان یک بازیگر مطرح در سطح بین المللی نشان بدهد. وقتی که شنید  برای بازی در فیلم هری پاتر و سنگ جادو تست گرفته می شود او نیز تصمیم خود را گرفت و بلافاصله به محل رفت اما بر عکس سایر بچه ها که برای گرفتن نقش هری پاتر آمده بودند او خیلی مصمم ایستاد و گفت که می خواهد نقش رونالد ویسلی را ایفا کند و خیلی زود هم نقش را تصاحب کرد . فیلم به موفقیتی عظیمی رسید و با دنباله هایی که برایش ساخته می شود ،روپرت گرینت 178 سانتی در عالم واقعیت هم به خاطر موهای قرمزش معروف است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 21:44  توسط مانا  | 

عکس های سریال پیامک از دیار باقی

سلام

امیدوارم از عکس های سریال پیامک از دیار باقی خوشتون بیاد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 15:12  توسط مانا  | 

فیلم تروی

 بازیگران: براد پیت , اریک بانا , برایان کوکس ,  اورلاندو بلوم , دیان کروگر , پیتر اوتول , رز بایرن , برندان گلسون و شون بین

  هکتور و پاریس شاهزادگان تروی در ایالت اسپارتا مهمان هستند.شاه اسپارتا ملنوس دختری زیبا به نام هلن دارد که پاریس جوان را عاشق خود کرده است. آنها هر شب در اتاق هلن با هم دیدار میکنند ولی هکتور به این ارتباط پی برده است.موقع برگشتن به تروی ، معلوم میشود پاریس کار خود را کرده و هلن را از قصر فراری داده است. هکتور در کشتی با پاریس دعوا میکند و این کار او را نوعی اعلان جنگ به اسپارتا میداند. ولی عشق این حرفها را نمیفهمد.

    آنها به تروی میرسند و پدرشان پیریام همراه با همسر هکتور آندرو ماخ و خواهر کوچک این دو برسيس ، اسقتبال شایسته ای از هلن میکنند.هکتور موقع شب به پدرش هشدار میدهد تا دیر نشده بهتر است هلن به اسپارتا بازگردانده شود. ولی پدر پس از مشورت با منجم خرافاتی خود به این نتیجه میرسد که حتی اگر اسپارتا به آنها حمله کند، دیوارهای بلند شهر مانع از ورود نیروهایشان میشود و عملا کاری از پیش نمیبرند.

    از آن سو عموی هلن آگامنون که سالهاست در آرزوی تصرف تروی به سر میبرد ، فرصت را غنیمت میشمارد و نیروهای خود را به همراه ارتش راهی تروی میکند.

    آشیل سردار همیشه فاتح یونان با آنها میانه خوبی ندارد و درخواست همکاری را رد میکند. اما دوستش اودیسئوس با وعده هایی خیال انگیز بالاخره او را عازم تروی میکند.کینه عمیقی بین آگامنون و آشیل وجود دارد ولی هدف مشترک آنها را آرام میکند.

    بالاخره آنها به تروی میرسند و آشیل با یک اقدام غیر منتظره با یاری 50 مرد خود ،معبد آپولو تروی را تصرف میکند. غافل از اینکه دختر پادشاه تروی برسیس برای عبادت آمده است.هکتور شجاعانه پیش می آید و آشیل را به مبارزه دعوت میکند. ولی آشیل مغرورانه به او میگوید که امروز برای کشتن یک شاهزاده ، زود است.

    به هنگام شب معاون آشیل به او خبر میدهد که برسیس گروگان آنهاست.آشیل پیش او میرود تا صحبت کند ولی دختر با گستاخی جواب او را میدهد.

    آگامنون ، آشیل را به پیش خود میخواند و از اینکه او سرخود حمله را آغاز کرده ، ابراز نارضایتی میکند و برای اینکه کاملا حالش را بگیرد،دستور میدهد برسیس را نزد او بیاورند تا شبی را خوش باشد. آشیل دیوانه میشود و نیروهای خود را از آنها جدا کرده و از ادامه حمله سرباز میزند.

    صبح فردا جنگ اصلی آغاز میشود ولی هکتور یک تنه ، نیروهای اسپارتا را مجبور به عقب نشینی میکند.آگامنون که اوضاع را وخیم میبیند، دستور میدهد آشیل را بیاورند .ولی به او گفته میشود که آشیل به خاط اذیت دختر ، حاضر به همکاری نیست . آگامنون با برسیس هیچ کاری نکرده ولی از حرصش او را به سربازان شکست خورده سپرده تا کمی خوش باشند.

    برسیس مشغول مبارزه با سربازان است که آشیل سر میرسد و او را نجات میدهد. دختر کمی با آشیل مهربان میشود و دلیل جنگ او را با تروی میپرسد و آشیل در پاسخ میگوید خودش هم نمیداند و فقط برای جنگ زائیده شده است.

    شب هنگام برسیس به خیال اینکه آشیل خوابیده با چاقو به او حمله میکند.اما آشیل بیدار شده و او را شرمنده میکند. برسیس  میگوید اگر تو را نکشم، فردا هزاران مرد را میکشی و آشیل اجازه میدهد این کار را انجام دهد. ولی عشق دستان برسیس  را سست میکند و...

    از آن سو پاریس که از کشته شدن هموطنان خود ناراحت است، تصمیم میگیرد که منلوس را به مبارزه تن به تن دعوت کند تا هر که پیروز شد، هلن را با خود ببرد. در روز مبارزه پاریس کم میاورد و به هکتور پناه میبرد. هکتور مجبور به کشتن ملنوس میشود و آتش خشم سپاهیان او را بر می انگیزد.

    پسر عموی آشیل پاتروکلوس که با وجود سن کم در محضر او به جنگجوئی دلیر تبدیل شده ، تا امروز اجازه جنگ نداشته است.او به آشیل اعتراض میکند تا دست از این کار بردارد و به جنگ بازگردد ولی او قبول نمیکند.موقع شب که آشیل در چادرش با برسیس مشغول است ، عموزاده اش با پوشیدن لباسهای او به افراد آماده باش میدهد و ناغافل به تروی حمله میکنند. هکتور که دل خوشی از آشیل ندارد به تصور او با پسر درگیر میشود و او را میکشد.ولی با برداشتن کلاه خود ، همه چیز آشکار میشود.

    خبر به آشیل میرسد و او خشمگین به تنهائی به نزدیک دروازه رفته و هکتور را به مبارزه میخواند. آندروماخ التماس میکند که نرود ولی چاره دیگری وجود ندارد.

 آشیل پس از مبارزه ای جانانه هکتور را میکشد و جنازه اش را به ارابه میبندد و با خود میبرد.

    شب پیریام برای بردن جنازه پسرش به نزد آشیل می آید و به پای او می افتد تا جنازه هکتور را پس بدهد. آشیل درمانده قبول میکند. برسیس ناگهان پدر را میبیند. پیریام که فکر میکرده او را کشته اند، خوشحال میشود. آشیل به برسیس اجازه رفتن میدهد.اما او هر چند از کشته شدن هکتور ناراضی است، حاضر به رفتن نیست ولی از پدر شرم دارد و مجبور به رفتن میشود.

    پس از روزها انتظار بالاخره نیروهای اسپارتا ناامید از نفوذ به قلعه، تصمیم به بازگشت میگیرند. اما ناگهان جرقه ای در ذهن اودیسئوس روشن میشود و پیشنهاد ساختن اسب چوبی را میدهد.

    صبح فردا اهالی تروی، با منظره ای عجیب رو به رو میشوند. آگامنون با سربازانش رفته و یک اسب چوبی عظیم برای آنها به یادگار گذاشته است. پاریس به پدر میگوید بهتر است آن را بسوزانیم.ولی دوباره این خرافات گریبان مردم را میگیرد و آنها خوشحال از اینکه خدایان به مناسبت پیروزی به آنها هدیه داده است، با شکوه فراوان اسب را به داخل میبرند.غافل از اینکه سربازان زیادی در داخل آن کمین کرده اند.

    سربازان از تاریکی شب و غفلت نگهبانان استفاده کرده و تروی را به آتش میکشند.آشیل که این چنین میبیند به تنهائی به دنبال برسیس میرود. آگامنون،پیریام را میکشد و برسیس نیز طی یک درگیری، آگامنون را میکشد و فرار میکند.او و آشیل همدیگر را می یابند ولی پاریس غافلگیرانه به آشیل تیراندازی میکند.التماس برسیس سودی ندارد و آشیل کشته میشود.

    سرانجام تروی سقوط میکند ولی کسی زنده نیست تا بر آن حکومت کند. پاریس به همراه برسیس ، هلن ، همسر هکتور و پسر او از راه زیرزمینی که هکتور نشان داده بود، فرار میکنند

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 15:16  توسط مانا  | 

پشت صحنه سريال «پيامك از ديار باقي»

پشت صحنه سريال «پيامك از ديار باقي» فردا در شبكه اول سيما

خبرگزاري فارس: پشت صحنه مجموعه تلويزيوني «پيامك از ديار باقي» به كارگرداني «سيروس مقدم» فردا شب از شبكه اول سيما پخش خواهد شد.

به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، با پايان يافتن مجموعه تلويزيوني «پيامك از ديار باقي»، پشت صحنه اين سريال كه در دو قسمت 45 دقيقه‌اي ساخته شده به روي آنتن شبكه اول سيما مي‌رود.
بنابر اين گزارش، قسمت اول پشت صحنه سريال «پيامك از ديار باقي» فردا -جمعه 16 فروردين ماه- ساعت 22 پخش خواهد شد و زمان پخش قسمت دوم آن هنوز مشخص نشده است.
سريال تلويزيوني «پيامك از ديار باقي» به تهيه كنندگي «سيد امير سيدزاده» ساخته شده و محمد رضا شريفي‌نيا، افسانه بايگان، شيلا خداداد، حميد لولايي، رضا شفيعي جم، حامد كميلي، نادر سليماني فرد، سروش گودرزي، آرام جعفري، رامين راستاد، سوسن مقصودلو، افشين سنگ چاپ، فخرالدين صديق شريف، عزت الله مهرآوران، رضا بنفشه خواه و كريم قرباني در آن ايفاي نقش كرده‌اند.
ساير عوامل توليد اين سريال نيز عبارتند از:نويسنده: محسن تنابنده، جانشين تهيه: علي ياور، بازيگردان: سعيد آقاخاني، مدير تصويربرداري:‌امير معقولي، طراح گريم: مجيد اسكندري، طراح صحنه و لباس: مهدي بداقي، برنامه ريز: الهام غفوري، صدابردار: علي احمدي، تدوين: خشايار موحديان، موسيقي متن: حميدرضا صدري، ميكس و صداگذاري: اكبر توكلي، مدير توليد: مجتبي متولي، تيتراژ: ساسان توكلي، جانشين توليد: مرتضي متولي، منشي صحنه: فهيمه كمالي، امور مالي: وحيد رضا شفيعي، دستيار اول كارگردان: افشين سنگ چاپ، دستيار دوم كارگردان: امين وجگاني و دستيار صحنه و لباس: مهدي سعيدي.

رضا شفيعي جم در سريال پيامك از ديار باقي

رضا شفيعي جم در سريال پيامك از ديار باقي

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 14:16  توسط مانا  | 

عکس های پشت صحنه ی سریال مرد هزار چهره

سلام

بالاخره عکس های سریال مرد هزار چهره هم به دستم رسید!

فقط امیدوارم خوشتون بیاد.

بقیه در ادامه ی مطلبه.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 17:50  توسط مانا  | 

گفت وگو با حامد کميلي بازيگر سريال اغما

اين مرد درباره شيطان با کسي حرف نمي زند. 8 روز زمان مي برد که در ميان کار شبانه روزي گروه، فرصت گفت وگو پيدا کنيم و 8 ساعت هم در روز قرارمان زمان مي برد تا او ديالوگش را که همان روز به دستش رسيده حفظ کند، بي آنکه حس اش به هم بريزد، سکانس اش را به آخر برساند، سريال اغما را با بچه هاي گروه ببيند . ساعت 10 شب است که در خانه باغ از بازي هايش مي گويد که کار دل بوده است نه غم نان. از سيروس مقدم که سابقه ستايش او را پيش از اين هم داشته است و از امين تارخ که به گفته او بي واسطه و بي منت مهر مي ورزد و مي آموزد و در کنار همه اينها از شيطان، که حالا در تنهايي هم دست از سرش برنمي دارد. اين مرد مي گويد که نقش هايش را زندگي مي کند. پس نام حامد کميلي تا اطلاع ثانوي «الياس» است.

************************



دليل فرارتان از مصاحبه چه بود؟ نمي خواستيد از حامد کميلي حرف بزنيد يا الياس؟

به دو دليل، اول اينکه از مطبوعات گله دارم. چون من خيلي محدود مصاحبه انجام مي دهم اما در يک سري مجلات ديده ام که مصاحبه هايي از قول من چاپ کرده اند. قبلاً اين طوري بود که مصاحبه ها را از روي مصاحبه هاي ديگري برمي داشتند. ولي حالا ديگر اين کار را هم نمي کنند و هر کس هر چيزي که مي خواهد مي نويسد. من هميشه از همان اول تصميم گرفته بودم که روش مسالمت آميزي را با مطبوعات در پيش بگيرم تا هم من موقعيت آنها را درک کنم و هم آنها موقعيت مرا. متاسفانه وقتي ديدم اين اتفاق نمي افتد تصميم گرفتم کمي جدي تر با قضيه برخورد کنم. دليل دوم هم اينکه شخصيت من در اغما وجهه هاي متفاوتي پيدا مي کند، يک سري کاراکترهاي جديد به آن اضافه مي شد که من نمي خواستم پيش از نمايش درباره آنها حرفي بزنم تا براي تماشاگر جذابيت داشته باشد.

پس حالا وقتش است که درباره «الياس» حرف بزنيم. سيروس مقدم اولين بار درباره نقش به شما چي گفت؟ گفت بايد نقش شيطان را بازي کني؟

در زمان پيش توليد کار سيروس مقدم که هميشه به من لطف دارد با من تماس گرفت. آن موقع هنوز چيز نوشته شده يي درباره نقش وجود نداشت و تنها چيزي که باعث شد نقش را بپذيرم اعتماد کامل و بدون شکي بود که به سيروس مقدم داشتم. چون بايد راکورد ريش ام را نگه مي داشتم و هيچ قراردادي ديگري امضا نمي کردم.

دقيقاً نگفتيد چه توضيحي درباره نقش داد؟

گفتند يک شخصيت خاص و متفاوت با آنچه ديده يي.

پس هنوز نمي دانستيد که قرار است شيطان بشويد؟

تا اين حد مي دانستم که اين آدم قرار است تفکرات شيطاني خودش را نشان بدهد. اما همه چيز در حد يک طرح و حرف بود.

اولين تصويري که از الياس در ذهنتان نقش بست چه شکلي بود، مثلاً يک موجود ترسناک؟

نه، اصلاً، همان طور که ديده ايد در قسمت هاي اوليه تماشاگر اصلاً نمي دانست که اين فرشته است يا شيطان؟ اصلاً برنامه ما اين بود که جنس بازي قسمت هاي اوليه الياس با اين تفکر انجام بشود که بازيگر را در يک برزخ قرار بدهيم و اين اتفاق هم افتاد. تماشاگر مي دانست که با يک موجود عجيب و غريب و ماورايي طرف است اما نمي دانست که يک نيروي مثبت است يا منفي.

در اين زمينه به آثار ساخته شده ديگر هم مراجعه کرديد؟

من اصولاً براي نقش ارزش قائلم. يادم است به من گفتند اين يک کاراکتر فوق العاده سخت با بازي متفاوت است. يعني ما با يک شخصيت انساني طرف نبوديم که نمونه اش را در جامعه ببينيم و بخواهيم الگوبرداري کنيم. بعد از آن من به نمونه هاي خارجي که کار شده مراجعه کردم براي اينکه جنس بازي ها و نگاه هاي متفاوتي را که به اين شخصيت شده ببينم.

بعد از آن بايد به يک تصوير کلي از نقش رسيده باشيد. اين تصوير با آنچه سيروس مقدم انتظار داشت، مطابقت مي کرد؟

من نمي خواستم الگوبرداري کنم. فقط مي خواستم وسعت ذهنم را نسبت به اين شخصيت و نگاه هايي که به آن شده بيشتر کنم.

و شايد در واقع مي خواستيد راهتان را از شيوه بازي آنها جدا کنيد؟

دقيقاً، سعي کردم تا حد زيادي متفاوت از آنچه قبلاً بازي شده نقش را اجرا کنم. دليل ديدن فيلم هاي متفاوت هم اين بود که نمي خواستم ناخودآگاه شبيه يکي از آنها باشم و جنس فيلمنامه افخمي و کار سيروس مقدم هم اين تفاوت را مي طلبيد.

چطور به جزئياتي مثل لحن، حالت گرفتن دست و... رسيديد؟

نوع شخصيت پردازي الياس که به عنوان يک آدم مذهبي وارد اين فضا مي شود، ما را درگير يک لحن و شکل اجرايي مي کرد که براي تماشاگر آشنا باشد. بعد از آن از يک جايي سعي کرديم اين مرز را بشکنيم و هويت واقعي شيطاني او را در جلد ظاهر زيبا و معصومانه نشان بدهيم. يعني در مرحله اول نوعي تفکر مثبت نمايي بود و بعد در زير پوسته اين ظاهر فريبنده تفکر منفي را حس مي کنيم. چيزي که بايد مورد توجه قرار مي داديم قابل باور بودن اين آدم و حرکات اوست. دوست داشتيم هر کسي در زندگي خودش اين احساس را داشته باشد که شيطان مي تواند وارد زندگي اش بشود. نمي خواستيم الياس را در حد يک موجود متافيزيک نشان بدهيم که تماشاگر اصلاً با آن همذات پنداري نداشته باشد. اين وظيفه سنگيني بود که نويسنده بر عهده داشت و به خوبي هم از پس آن برآمد.

تا قبل از اين سريال تجسم انساني شيطان براي خود شما قابل باور بود؟ يعني به وجود شخصيتي که قرار بود بازي کنيد ايمان داشتيد؟

به هر حال من مطالعات جزئي در اين زمينه داشتم. تفکري در اسلام هست که مي گويد شيطان براي گول زدن بعضي از آدم ها نياز به چيزي ندارد چون آنها خيلي راحت تفکرات شيطاني پيدا مي کنند. در مورد آدم هايي که ايمان قوي تري دارند شيطان خودش دست به کار مي شود. دکتر پژوهان قصه ما هم يک آدم مثبت بوده که شيطان شخصاً تصميم مي گيرد در ظاهر يک آدم مثبت او را فريب بدهد. در ظاهر الياسي که خود آن هم واقعاً آدم مثبتي بوده و حالا اينکه چه سرنوشتي پيدا نکرده بايد صبر کنيم تا قصه به پايان برسد. به هر حال اين واقعيت دارد که شيطان در برخي مواقع از ظاهر آدم هاي ديگر براي فريب استفاده مي کند. اين در تفکر اسلامي هست و من هم اطلاعاتي داشتم و بعد از اين کار اطلاعات بيشتري هم به دست آوردم.

حالا بعد از اين نقش اعتماد کردن به آدم هاي دورو برتان سخت نيست؟

اتفاقاً چرا. البته نمي خواهم بگويم آدم شکاک و منفي بيني شده ام، اما جهان بيني ام دچار تغييرات زيادي شده است. از وقتي فهميدم که اين اتفاق مي تواند براي هر کسي پيش بيايد يک کم ريزبين تر شده ام. به خاطر همين معتقدم تمام اصول و رفتار و اخلاقيات ما بايد برگرفته از يک سري ريشه هاي اخلاقي و ارزش هاي دروني باشد. اگر بر مبناي اين باورها و ارزش ها حرکت کنيم، کمتر تحت تاثير آدم هاي خوب و بد اطراف مان قرار مي گيريم.

در مورد گذشته چطور؟ تو اين مدت اتفاق افتاده به کارهاي گذشته فکر کنيد يا بخواهيد برخي از آنها را به گردن شيطان بيندازيد؟

يک عادت بدي که ما انسان ها داريم اين است که دوست داريم اشتباهات مان را به گردن کس ديگري بيندازيم. اين به خاطر راحت طلبي ما است. من دلم نمي خواهد الان هيچ کس وقتي به گذشته خودش برمي گردد در مورد هر اشتباهي که کرده بگويد پس لابد تقصير شيطان بوده است. شايد بشود گفت الياس برگرفته از درون شخصيت پژوهان است. چون دقيقاً زماني وارد مي شود که او شک کرده است. با اين زاويه ديد اگر نگاه کنيم همه چيز به خودمان برمي گردد يا در رابطه با «رز»، در واقع اين شخصيت چيزي را مي شنود و دوست دارد بشنود که آن پسر به او مي گويد. آدم ها بعضي مواقع چيزهايي مي شنوند که خودشان مي خواهند انجام بدهند ولي مي اندازند گردن يکي ديگر و چه ديواري کوتاه تر از ديوار شيطان.

به نظر مي آيد جذابيتي که شخصيت الياس و بعد ماورايي داستان ايجاد کرده، پيام اصلي داستان را در سايه قرار داده است.

به هر حال ما داريم درباره يک کار تصويري حرف مي زنيم که اولين شرط آن ايجاد جذابيت براي نگه داشتن مخاطب است. شما بايد اول تماشاگر را به دست بياوري. فرق يک کار تصويري با موعظه و خطابه هم همين امکان ايجاد جذابيت است. با اين جذابيت تماشاگر را کنجکاو مي کني و هرچه تماشاگر کنجکاوتر بشود، ريزبين تر مي شود و اين باعث مي شود به بطن کار شما برسد. ما با ايجاد اين ساختار تماشاگر را مي نشانيم و بعد آن معنا را زير پوستش تزريق مي کنيم.

جز شما کانديداهاي ديگري هم براي اين نقش بود؟

مسلماً بوده است. دوستان ديگري که شايد اگر جاي من بودند خيلي بهتر مي توانستند اين نقش را ايفا کنند و شايد شخصيت اصلاً شکل ديگري پيدا مي کرد. ولي من سعي کردم آن را به بهترين شکل دربياورم.

معمولاً بازيگران تلويزيون را در سطح پايين تري از بازيگران سينما مي بينند. اين در تمام دنيا وجود دارد. شما خودتان در مورد تلويزيون چه نظري داريد؟

شايد اگر چند سال پيش اين سوال را از من مي پرسيديد من هم همين نظر را داشتم. ولي الان ما کارهاي فاخري در تلويزيون داريم که بايد حسرت آن را در سينما بخوريم. اين را به اين دليل نمي گويم که خودم در تلويزيون بازي مي کنم. به هر حال تا امروز دوستان لطف داشته اند و کارهاي سينمايي زيادي هم به من پيشنهاد شده است و خودم هم واقعاً کار در سينما را دوست دارم. اما بعضي وقت ها متن هايي به دستم مي رسد که بعد از خواندن شان به خودم مي گويم چه کسي قرار است اين کار را ببيند؟ اصلاً چه مي خواهد بگويد؟ من يک کار خوب تلويزيوني را هميشه به يک کار متوسط و ضعيف سينمايي ترجيح مي دهم. اين را تا امروز ثابت کرده ام و در حد شعار هم نيست. از طرفي اولين کار سينمايي هم برايم خيلي مهم است. به هر حال امروز تلويزيون براي من ارزش زيادي دارد همان طور که تئاتر دارد.

با شرايط اقتصادي که سينماي امروز ما دارد خيلي ها به تلويزيون به عنوان منبع درآمد نگاه مي کنند.

ببينيد رشته تحصيلي من سينما نيست. من دارم فوق ليسانس مديريت بازرگاني مي گيرم.

وقتي تازه کار تئاتر را شروع کرده بودم، يکي از استادانم به من گفت؛ در زمينه تصوير و سينما مطالعه کن و اطلاعات تخصصي داشته باش. اما سعي کن هيچ وقت هنرپيشه نشوي بلکه هنرمند باشي. حالا کار من طوري است که هيچ وقت مجبور نمي شوم به خاطر غم نان کاري را انجام بدهم. هر کاري کرده ام از دل بوده است. مثلاً بعد از آخرين کارم مدت ها بيکار بودم. چون واقعاً کاري نبود که احساس کنم با ايفاي آن يک پله بالاتر رفته ام. من با بازيگري عشقبازي مي کنم. وارد زندگي ام مي شود. شايد اين اليناسيون شخصيتي از تئاتر به من رسيده باشد. براي همين بيشتر از يک نقش را نمي توانم قبول کنم. هنوز مثل بازيگرهاي ديگر آنقدر حرفه يي نشده ام که چند کار را با هم انجام بدهم چون خيلي درگير نقش مي شوم.

يعني تا مدت ها بايد با اين شيطان دست و پنجه نرم کنيد؟

بله. الان شديداً از لحاظ روحي تحت تاثير نقش هستم. خصوصاً نقشي مثل شيطان که وقتي تنها هستي و به آن فکر مي کني فوق العاده اذيتت مي کند. البته نه اينکه بگويم روحيات شيطاني پيدا کرده ام، اما به هر حال سختي هاي خودش را دارد. اصولاً دوست ندارم يک شخصيت را بازي کنم. دلم مي خواهد زندگي اش کنم. احساس مي کنم قابل باور بودن آن شخصيت زماني اتفاق مي افتد که تماشاگر احساس کند اين بازي نيست. خودش است و اين در مورد نقش هاي منفي سخت است. ولي به هر حال وقتي چيزي را پذيرفتي بايد به بهترين شکل آن را انجام بدهي.

در مورد صحبت قبلي تان مي خواهم بپرسم آيا تنها مرزي که بين هنرپيشه و هنرمند مي گذاريد غم نان است؟

نه، من هنرمند نيستم. ولي خيلي دوست دارم باشم. چون براي هنرمند ارزش، اعتبار و احترام خاصي قائلم که هم جلوي دوربين و هم پشت آن و زندگي شخصي مصداق پيدا مي کند. غم نان فقط يک تفاوت است. تفاوت هاي زيادي هست و من سعي دارم واقعاً از اين تفاوت ها عبور کنم و به نقش هاي خوب برسم.

وقتي درباره نقش خوب حرف مي زنيد چه معيارهايي در ذهن تان است؟

من سليقه ام را در انتخاب نقش ها تا به امروز به تماشاگران نشان داده ام. اصلاً درگير کليشه شدن در نقش خاصي نيستم و با بازي در نقش هاي متفاوت فرصت ابراز اين مساله را پيدا کردم. چون الان خودم را در دوره تجربه مي دانم. اما اين بدان معني نيست که هر کاري را بپذيرم.

يک بار جمله يي از اليا کازان خواندم که مي گفت بازيگر تکه هايي از زندگي خودش را به ما عرضه مي کند. نسبت به کارهايي که انجام داده ايم اين احساس را داريد؟

دقيقاً همين است. همين که گفتم اگر بازيگرهاي ديگري مي آمدند شايد اين شخصيت شکل ديگري پيدا مي کرد، تاييد همين حرف است. اين تفاوت من با آن آدم ها است. تفاوت استنباط من و آن آدم ها است. نمي شود منکر اين مساله شد که رد پايي از من حامد کميلي در نقش باقي مانده است. به هر حال حضور حامد کميلي، نگاهش و جسمش در اين شخصيت حلول کرده است.

به شانس در بازيگري معتقديد؟

نه، من معتقد به باور و طرز فکر هستم. شما اگر سراغ آدم هاي بيچاره و بدبخت بروي، مي گويند ما شانس نياورديم. اما وقتي سراغ آدم هاي قدرتمند مي روي، مي گويند اين قدرت ما و انرژي است که خداوند به ما داده است. در روانشناسي نوين هم اين مساله هست که زندگي آدم ها برمي گردد به چيزي که فکر مي کنند.

اما در مورد بازيگري واسطه هايي هست که گاه بازيگر را به يک مجري بي اراده تبديل مي کند. مثلاً همين چيزي که مي گويند فلان کارگردان فلان بازيگر را کشف کرد. اين را قبول نداريد؟

قبول دارم. اما مي خواهم بگويم اين کشف شدن يک جايي در گذشته در ذهن اين آدم بوده که امروز عملي شده است. من هميشه معتقد بوده ام که انسان بايد هدف را انتخاب کند ولي راه رسيدن به آن را نه، بايد اراده و فکر را در طبيعت رها کني و بعد خداست که با اتفاقات متفاوت شما را به هدف تان نزديک مي کند. بايد ذهنيت کاملاً باز باشد. بستن ذهن يک جور تعصب است.

يعني دوروبرتان بازيگرهاي خوبي را نمي شناسيد که هميشه در حاشيه مانده اند و يا آنهايي که تنها به مدد چهره بالا رفته اند؟

قبول دارم. اما معتقدم که اين بازيگرها هم بايد به اعتماد به نفس و قدرت برسند. ببينيد حتي مرگ و زندگي آدم ها هم به باور آنها برمي گردد. من معتقدم انسان امروزي آنقدر قدرتمند است که با نيروي خدادادي هر کاري مي تواند انجام بدهد. اين انسان قدرتمند است که ارزش سجده فرشته ها را دارد. وگرنه انساني که درگير شانس باشد چه ارزشي دارد؟

آموختن بازيگري را وامدار چه کساني هستيد؟

من از حميد سمندريان و گلاب آدينه در تئاتر خيلي آموخته ام. فيلم هايي که مي بينم همه براي من حکم استاد را دارند. محدود به يک يا دو آدم نيست. حتي يک بازي بد در يک فيلم مي تواند براي شما درس داشته باشد.

ادعاي بازيگري هم داريد؟

نه، الان در مرحله تجربه هستم و اميدوارم هرگز به اين ادعا نرسم چون معتقدم پايان بازيگري است.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 13:11  توسط مانا  | 

عکس های یه رپر(تو ای اف ام)

سلام

امیدوارم از عکس ها خوشتون بیاد.

بقیه رو برید ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:43  توسط مانا  | 

جدیدترین عکس های هالیوود

سلام

براتون جدید ترین عکس های هالیوود رو آماده کردم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 13:1  توسط مانا  | 

بیوگرافی اما واتسون

نام :اما واتسون

نام اصلی : اما چارلوت دوئر واتسون

تاریخ تولد : 15 آپریل 1990

محل تولد : آکسفورد ،انگلستان

اما شارلوت دویر واتسون متولد ۱۵ آوریل ۱۹۹۰ آکسفورد واقع در شایر انگلستان است والدینش : کریس (۱۹۶۰) و ژاکلین(۱۹۶۰) و برادرش الکس(۱۹۹۴).

اماواتسون با ۱۶۵ سانتی متر قد و چشمانی به رنگ قهوه ای تیره در آکسفورد انگلســــتان نزد مادرش زندگی می کند . او دو گربه به نام های دومینو و بابلز دارد.

برخی از علایق اما :

اما به بازیگرانی چون برادپیت٬ جان کلیس٬ جولیا رابرتس٬ جنیفر آنیستون و ساندرا بلوک علاقه دارد او از پیتزا و شکلات و نیز از رنگ آبی خوشش می آید. اما از دروس هنر و تاریخ و انگلیسی و همچنین از هاکی روی یخ٬ تنیس و خرید (او به لباسفروشی دی کا ان وا علاقه دارد) خوشش می آید.

واتسون به گیتار و سبک پاپ علاقه دارد. او می گوید: پدرم از بی بی کینگ و التون جان و مادرم از الویس پریسلـی خوشش می آید.

پدر و مادر او از هم جدا شده اند و او اکنون با مادرش زندگی می کند. او قبل از بازی در مجموعه فیلمهای هری پاتر در دراگون (مدرسه او) در تئاترهای بسیاری از جمله: نقش پرستو در پرستو و شاهزاده ٬ آشپز عصبانی در سرزمین عجایب ٬ مورگان لافی در سال های جوانی آرتور و در نقش اصلی شاهزاده خوشحال بوده است.


--------------------------------------------------------------------------------

اما شارلوت دوئر واتسون متولد 15 آپریل 1990 در آکسفورد واقع در آکسفورد شایر انگلستان است . او که دوستانش ام صدایش می زنند در مدرسه در چندین نمایش نقش اصلی را ایفا می کرد که از میان می توان به کارهایی مثل «آرتور،سالهای جوانی» و «پرنس خوشبخت » اشاره کرد. همزمان با این فعالیتها در چندین رشته دیگر نیز کار کرد. مثلا در انجمن شعر و ادب مدرسه شرکت می کرد و حتی در هفت سالگی مقام اول مسابقات شعر را به دست آورد . هری پاتر و سنگ جادو در سال 2001 اولین حضور رسمی واتسون در یک اثر سینمایی است در حالی که در میان دختران مانند خیلی دیگر از دختر بچه هایی که برای تست داده بودند اصلا امیدی به پیروزی نداشت. جدای از دنیای سینما ،اما واتسون 169 سانتی از بازی هاکی لذت می برد و پیش از هر کارکتر درون فیلم عاشق بحث و جدل است. اگر شما او در فیلم با موهایی قهوه ای می بینید جالب است بدانید موهای واقعی او بلوند هستند و چندان علاقه ای به ادامه بازیگری ندارد . پدر و مادرش ژاکلین و کریس هر دو وکیل هستند و سالهاست از هم جدا شده اند . و اِما همراه با مادر و برادر کوچکترش الکس زندگی می کند او در عالم بازیگری از جولیا رابرتز،گلدی هاون،جان کلینز و ساندرا بولاک تقلید می کند



+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 12:51  توسط مانا  |